![]() |
![]() |
|
| اینجا همه چی در همه!!!! |
|
دانلود آهنگ هاي فيلم
دانلود آهنگ ...عکس...فیلم...عکس بازیگران ...دانلود کنید....وی پی ان رایگان... دانلود فیلم های ایرانی...ترجمه متون.... بیا تو طنز... په نه په های جدید... دانلود فیلتر شکن u6 |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 16:25 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!
2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره 3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه 4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه 5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه 6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:48 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
قبل از این که شروع کنم این رو تذکر بدم که دلیلی که اکثر مرد ها از خندوندن نتیجه مثبت نمی گیرن اینه که سعی می کنن با گفتن جوک دخترها رو بخندونن. در حالی که خنده ای که در اینجا مورد نظر ماست خنده ی حاصل از داشتن یک شخصیت با مزست. برای مثال چارلی چاپلین برای خودش یک شخصیت خلق کرده بود که بامزه بود کاراش (خجالتی و دست و پا چلفتی در عین حال زرنگ و ... ) شما هم باید برای خودتون یک شخصیت خلق کنید که جذاب و خنده دار باشه ولی مطمئنا دست و پا چلفتی مورد نطر ما نیست.
با کارهایی بهتون می دم می تونید یک شخصیت بامزه خلق کنید و در عین خنده دار بودن جذاب هم باشید تا می تونید در مورد مسایل مختلف مربوط به دختر زیاده روی کنید. مثلا یه دختری بهتون میگه وای چقدر موام بد شده امشب (داره ناز می کنه که شما بگید نه خیلی هم قشنگه)! و شما هم می گید : من نی خواستم بروت بیارم ولی آره خیلی بد شده. همونجا احتمالا دختره میخنده و یک وشگونی ازتون می گیره و شما هم می تونید اینو براش دیگه تا آخره اون شب داستان کنید و همش بگید وای همه دارن مواتو نگاه می کنن! حالا چی کار کنیم و یا مثلا من خجالت می کشم با این موا با تو راه برم و تا اون جا که می تونید سعی کنید متهمش کنید می خواد شمی رو بلند کنه! دختر . مثلا اگه گفت دیگه دیره و من باید برم خونه بگید ولی من باهات نمیام و اون می گه نه گفتم تو بیا گفتم من می خوام برم خونه و شما هم که انگار کرید می گید ای بابا ما هنوز همدیگرو درست نمیشناسیم و تو می خوای منو ببری خونت. عجب دور و زمونه ای شده ها و ... حرفاشو سو تعبیر کنید. مثلا اگر داشت بهتون می گفت مثلا با هم شام درست کنیم و برگشت گفت: ''''''''بکنیم یا نه''''''''؟ همین حرفشو به شوخی بگیرید. زیادی لبخند نزنید و به جوکهای خودتون نخندید. احساساتشو لطیف مسخره کنید؟ مثلا : می گه وای واقعا از اینکه مردم بقل دستم سیگر بکشن متنفرم! بگید: حالا واقعا نسبت به این کار چه احساسی داری؟ این ها رو با جوک ها و تیکه های با مزه تون قاطی کنید، حتما نتیجه می ده |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:46 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن:
گروه اول زنهائي هستند كه مردها رو بدبخت ميكنن! گروه دوم زنهائي هستند كه اشك مردها رو در ميارن! گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن! گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بارآرزوي مرگ كنن گروه5 زنائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستن ! من که عضو همه گروه ها هستم شما چطور؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 22:35 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم با کوچکترین حرفی میشکنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 0:31 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
دوشنبه اول مهر:
امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد. با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد! *** دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت: «لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند! *** چهارشنبه: امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد! *** جمعه: امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد! *** سه هفته بعد شنبه: امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد! *** سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم ميكرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد! *** چهارشنبه: امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم ميخواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش ميشوم؛ اما من قبول نميكنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند! *** جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد! *** دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده! *** پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند! *** دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد! *** شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد! *** يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد! *** ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 16:3 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
سلام دوستای گلم عیدتون مبارک ببخشید خیلی وقت بود نیومدم خب چیکار کنم بابا خان و مامان جون لج کردن اینترنت نمیدن الان هم با ترفند گرفتم و مامان خوشتیپه خونه نیست!!!!!!
عید فوق العاده بدی بود همش دعوا .....!!!!ولی عب نداره آدم اگه همش شاد باشه خوشی میزنه زیر دلش مگه نه؟ میخواستم اینجا عکس بذارم ولی پشیمون شدم اگه میخواین عکسای جدیدمو ببینید برین تو صفحه فیس بوکم عکسامو ببینید.... خب فعلا همین پست این مدلی کافیه ایشالا جن و پری های مامان بابام میرن و دوباره هفته ای یه بار آپ میکنم....دوستتون دارم هـــــــــــــــــــــــــــــروزتان نوروز نوروزتـــــــــــــــــــــــــــان پیروز
برچسبها: عید 91 مبارک |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 20:27 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
هدفهاي آموزشي: کلاسهاي آمادگي دايم براي مردان تا عضوي از بدنشان به نام مغز را فعال کنند، عضوي که آنان منکر وجود آن هستند.
برنامه: 4 واحد اجباري واحد 1 : کلاسهاي اجباري 1. بياموزيم چگونه بدون مادرمان زندگي کنيم.(2000 ساعت) 2. زن من مادر من نيست.( 350 ساعت) 3. تمام درآمدم را به زنم مي دهم.(550 ساعت) 4. مي فهمم که فوتبال ورزش نيست و رونالدو يک ابله است.(500 ساعت) 5. زن من پرستار من نيست. 6. زن من کلفَت من نيست. واحد 2 : زندگي مشترک 1. بچه دار شدن بدون احساس حسادت.(50 ساعت) 2. من ديگر به دوره هاي دوستانه ي زنم دوره ي احمقها نمي گويم.( 500 ساعت) 3. ترک اعتياد به بازي کردن با کنترل از راه دور تلويزيون.( 550 ساعت) 4. من ديگر سر پا ادرار نمي کنم. من پيشرفت کردم و تکبر را کنار گذاشتم....( تمرين عملي همراه با نوار وي ديو 100 ساعت) 5. من ديگر دوش استخر را با دوش حمام اشتباه نمي گيرم. 6. چگونگي انتقال لباسهاي کثيف به سبدشان بدون پخش و پلا کردن آنها. ( 500 ساعت) 7. چگونگي بهبود يافتن از سرماخوردگي بدون از دست دادن اميد به زندگي. ( 200 ساعت) 8. چگونگي به تنهايي لباس پوشيدن،به تنهايي لباس انتخاب کردن و دانستن محل کمد لباسها. واحد 3 : تفريح و سرگرمي 1. اتو کشي در دو مرحله: الف) يک پيراهن در کمتر از 2 ساعت ب ) تکرار با ديگر لباسها ( تمرين عملي) 2. تميز کردن خانه... فعاليتي مطلوب و دلپذير. 3. فراموش نکردن بيرون بردن زباله ها. 4. به خاطر سپردن معناي جاروبرقي: وسيله اي براي تميز کردن خانه که گرد و خاک و آشغالها را جمع مي کند.( براي استفاده ي بهتر به بخش 1 واحد 4 توجه کنيد.) 5. چگونگي استفاده از دستمال گردگيري. 6. جمع کردن خرابکار يها بعد از انجام تعميرات در خانه. 7. بياموزيم معادل زنانه ي + نشستن جلوي تلويزيون ; ، + ايستادن کنار اجاق گاز; نيست. واحد 4 : کلاس آشپزي سطح 1 (مقدماتي): وسايل خانه: ON : روشن کردن دستگاه OFF: خاموش کردن دستگاه سطح 2 ( پيشرفته): درست کردن اولين سوپ آماده بدون سوزاندن آن. ( تمرين عملي: قبل از اضافه کردن مواد، آب را بجوشانيد.) سطح 3 ( تخصصي): درست کردن چاي بدون فراموش کردن آب و چاي، و دم کردن آن داخل قوري و نه کتري. سطح 4 ( عالي): تعارف کردن چاي بدون اين که نصف آن در نلبکي بريزد.
پ ن : سلام ...بابا مرسی از این همه طرف داری چه باید کرد که یک پدر(بیـــــــــــب)فحش دادما!!!!دارم ؟؟؟؟چیکار کنم آخر هفته جن میگیرش (بگو بسم الله) |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 20:34 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش
بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی -وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدر زنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید. -وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون. -همیشه آب را با بطری سر بکشید. -وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!. -وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید.. -خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید.. -او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست.... ولی من از اینا حرصم نمیگیره قابل توجه شوهر آینده بنده |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 22:34 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
با کلی شوق و
ذوق رفتم خونه، می گم پدر جان استادمون گفت بین همه ی کلاس ها من بالاترین
نمره رو گرفتم.میگه: ببین دیگه بقیه چقدر خنگن..
به مامانم میگم میخوام یه خونه جدا بگیرم و مستقل بشم؛ میگه برو... برو مستقل شو... برو ایدز بگیر.......!!! پدر به دختر: دخترم این موقع شب
تو بالکن چیکار میکنی؟دختر: دارم ماهو میبینم بابایی!پدر: پس بی زحمت به
ماهت بگو خبر مرگش اون ماشینشو خاموش کنه، صداش نمیذاره بخوابیم!!!
عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه میبيند. مارک تواين
مردی داشت در خيابان حركت مي
كرد كه ناگهان صدايي از پشت گفت: اگر يك قدم ديگه جلو بروي كشته مي شوي.
مرد ايستاد و در همان لحظه آجري از بالا افتاد جلوي پایش. مرد نفس راحتي
كشيد و با تعجب دوروبرش را نگاه كرد اما كسي را نديد. به راهش ادامه داد.
... به محض اينكه مي خواست از خيابان رد بشود باز همان صدا گفت : بايست مرد
ايستاد و در همان لحظه ماشيني با سرعتی عجيب از کنارش رد شد. بازهم نجات
پيدا كرده بود. مرد پرسيد تو كي هستي و صدا جواب داد : من فرشته نگهبان تو
هستم . مرد فكري كرد و گفت : - اون موقعي كه من داشتم ازدواج مي كردم کدام
گوری
بودي ؟؟؟
ترکه میره مغازه یخ بخره میگه چنده؟ یارو میگه 2 تومن میبینه پول نداره دست میزاره رو یخه میگه از این یختر نداری؟
رضا شاه به زور میخواست چادر رو از سر زن ها برداره هیشکی زیر بار نمیرفت حالا میخوان به زور چادر سر زن ها بکنن بازم کسی زیر بار نمیره ! یعنی لجباز تر از زنها تو کهکشان پیدا نمیشه ها! ميگن هر نخ سيگار 3 دقيقه از عمر آدم کم مي کنه!
همچنين ثابت شده اگه از چيزي لذت ببري 5 دقيقه به عمر آدم اضافه ميشه! نتيجه : سيگارتون رو با لذت بکشيد تا 2 دقيقه به ازاي هر نخ سيگار به عمرتون اضافه بشه........!!!!!!! وقتی استاد فلسفه غضنفر باشه موضوع بحث فلسفی اینه : چرا تخم مرغ فحش نیست ولی تخم سگ فحشه؟؟؟؟؟
اینروزا دختر و پسرها از عشق و دوستی هیچ نفعی نمیبرند
اونایی که منفعت میبرند: رستورانها
کافی شاپها ایرانسل و همراه اول !! دختره تا دیروز که خونه باباش بود از شیلنگ حیاط آب میخورد, الان که ازدواج کرده میگه آب معدنی دماوند استاندارد نیست
فقط يه ايراني ميتونه گوشي آيفون 4s بخره ١.٥ ميليون بعد سيم كارت ايرانسل اونم اعتباري توش بندازه. !!
پارسال سال همت
مضاعف بود همش تعطيل بود. امسالم كه سال جهاد اقتصادي بود همش اختلاس بود.
يه سال عفت و حجاب بذارن يكم حال كنيم....!
تا حالا دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تموم میشه تازه جواب های بهتری به ذهنتون میرسه؟!
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجههاشو سیر کنه, گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجههاش میخوردند.
زمستان تمام شد و کلاغ مرد! اما بچههاش نجات پیدا کردند و گفتند: آخی، خوب شد مرد, راحت شدیم از این غذای تکراری! این است واقعیت تلخ روزگار ما ... پیرمردی مشکل شنوایی داشته و هیچ صدایی رو نمیتونسته بشنوه
بعد از چند سال بالاخره با یک دارویی خوب میشه دو سه هفته میگذره و میره پیش دکترش که بگه گوشش حالا میشنوه دکتر خیلی خوشحال میشه و میگه خانواده شما هم باید ظاهرا خیلی خوشحال باشن که شنواییتونو بدست آوردید پیرمرد میگه نه من هنوز بهشون چیزی نگفتم هر شب میشینم و به حرف هاشون گوش میکنم فقط تنها اتفاقی که افتاده اینه که توی این مدت تا حالا چند بار وصیت نامه ام رو عوض کردم اگه زنها دنیا رو میگردوندن هیچ جنگی وجود نداشت !
فقط چندتا کشور لوس بودن که باهم قهر بودن و از هم غیبت میکردن و با هم حرف نمیزدن.. ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺗﻮ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻭﻟﯽ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭘﺸﻪ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﮐﻨﻪ،ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﺑﻌﺪ ﻣﺜﻼً ﺳﻮﺳﮏ ﻭﯾﺰ ﻭﯾﺰ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﮐﺠﺎﺱ ﺑﮑﺸﯿﻤﺶ؟ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻫﺎ همیشه به من میگن
مثل بچه ی آدم رفتار کن! من نمیدونم مثل هابیل باشم یا قابیل؟؟؟؟؟؟اگه من لیلی باشم تو مجنون،من شیرین باشم تو فرهاد،من نرگس باشم تو سام،من حوا بشم تو عمرا آدم بشی مناجات یک ترک با خدا:
خدایا مارا به خاطر یک سیب از بهشت انداختی رو زمین به خاطر آب انگور میندازیمون جهنم!! با میوه ها مشکل داری؟؟؟ یه زمان دوست
دختر داشتیم وقتی میرفت بیرون نگران بودیم کسی دنبالش نیفته .اما الان وقتی
تو خونس نگرانیم که کسی تو فیس بوک مخش نزنه.
یارو با کامیون
اومده تو محوطه بیمارستان بوق میزنه، حراست با بلندگو داد میزنه آقا اینجا
بوق نزن! یارو دوتا بوق دیگه میزنه یعنی باشه!! بعد نیم ساعت برمیگرده
میخواد بره بیرون، دوتا بوق واسه حراستیه میزنه!! حراستیه با بلندگو میگه
نوکرم!!
ایران کاردار سوئیس رو احضار کرده که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!
تو کوچه ترقه
زدند، پیرزنه دم در وایساده بود هفت جد یارو رو نفرین کرد؛ دو دقیقه بعد
نوه خودش ترقه زد در حد بمب هیدروژنی! پیرزنه گفت قربون قد و بالات مادر
مواظب باش!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 22:6 توسط ملینا زرین آباد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فقط یک جرعه از نوشته های من کافیه تا مست بشید!!!
توقف بیجا مانع کسب است!!!لطفا متفرق شین بی نظر از این وب رفتی دیگه برنگرد!!!! |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1391 فروردین 1391 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 |
| آرشیو موضوعی |
|
طنز و سرگرمی خاطرات شخصی |
| برچسبها |
|
عید 91 مبارک (1) |
|
RSS
|